آخرین اخبار ایران و جهان
دسته بندی اخبار سیاسی
خبرگزاری خبرگزاری میزان
97/04/28 03:42
کد خبر 9722955571
پ پ پ پ

ابراهیم همین‌طور که شنا می‌رفت، با صدای بلند شروع به گریه کرد


خبرگزاری میزان- یادم هست یکبار در زورخانه، مرشد به خاطر ایام فاطمیه شروع به خواندن اشعاری در مصیبت حضرت زهرا (س) نمود. ابراهیم همین‌طور که شنا می‌رفت، با صدای بلند شروع به گریه کرد.من و دیگران، نمی‌ فهمیدیم که چرا ابراهیم اینگونه گریه می‌کند.

ابراهیم همین‌طور که شنا می‌رفت، با صدای بلند شروع به گریه کردبه گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، پهلوان بسیجی«ابراهیم هادی» از بنیانگذاران گروه چریکی شهید اندرزگو در جبهه گیلانغرب است. خبرگزاری میزان بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان غریب کشورمان را که در کتاب«سلام بر ابراهیم ۲» گردآوری شده است، منتشر می‌کند.

یا فاطمه‌الزهرا (س)ازهمان دورانی که در زورخانه بودیم و اطلاعات دینی من و امثال من کم بود، ابراهیم به خوبی با معارف دینی آشنا بود. به تمامی اهل بیت ارادت داشت، اما نسبت به حضرت زهرا (س) ارادت ویژه‌ای داشت.  نام مادر سادات را که به زبان می‌آورد، بلافاصله می‌گفت:سلام الله علیها.یادم هست یکبار در زورخانه، مرشد به خاطر ایام فاطمیه شروع به خواندن اشعاری در مصیبت حضرت زهرا (س) نمود. ابراهیم همین‌طور که شنا می‌رفت، با صدای بلند شروع به گریه کرد.من و دیگران، نمی‌ فهمیدیم که چرا ابراهیم اینگونه گریه می‌کند. لحظاتی بعد صدای او بلندتر شد و به هق‌هق افتاد. طوری شد که برای دقایقی ورزش مختل شد و مرشد زوزرخانه شعرش را عوض کرد.حالا کسی که در زورخانه و در حین ورزش اینگونه هست، تصور کنید که در هیئت و موقع شنیدن مصیبت مادر سادات، چه حالی پیدا می‌کند؟

ابراهیم بعد از عملیات فتح‌المبین و مشاهده کرامات بی‌شماری که نتیجه توسل به حضرت زهرا (س) بود ارادتش بسیار بیشتر شد. روزی که از بیمارستان نجمیه مرخص شد و او را به خانه آوردیم، حدود هشت نفر از رفقایش حضور داشتند. مادر و خواهرانش نیز در خانه بودند. ابراهیم گفت:«وسط اتاق را یک پرده بزنید تا خانم‌ها هم بیایند، می‌خواهم روضه حضرت زهرا (س) بخوانم.»او با صدایی سوزناک می‌خواند و خودش مثل ابر بهار اشک می‌ریخت. نمی‌دانید با همان جمع کم، چه مجلسی برپا شد!هربار که ابراهیم از جبهه به مرخصی می‌آمد، سری هم به من می‌زد و ماشین فولکس استیشن من را می‌گرفت. بعد با جمع رفقایی مسجدی عازم بهشت زهرا (ع) می‌شد. حضور در بهشت زهرا (ع) برنامه همیشگی او در مرخصی‌ها بود. یک بار نیز من توفیق داشتم که همراه آنها بروم. حدود سیزده نفر عقب ماشین نشسته بودیم. وقتی رسیدیم، همراه با ابراهیم، آرام آرام از میان قطعات شهدا می‌گذشتیم. انگار تمام شهدا را می‌شناخت! همین‌طور که راه می‌رفتیم از شهدا برای ما خاطره می‌گفت.هر قطعه را که رد می‌کردیم، رو به قبله می‌ایستاد و به نیابت از شهدای آن قطعه، یک روضه کوتاه از حضرت زهرا (ع) می‌خواند. یا اینکه چند بیت شعر می‌خواند و از همه اشک می‌گرفت. بعد می‌گفت:«ثوابش هدیه برای شهدای این قطعه» سپس به قطعه بعدی می‌رفتیم. هیچ وقت از خودش حرفی نمی‌زد. عبارت«من» در کلام او راه نداشت. اما این اواخر دیگر کم حرف شده بود. احساس می‌کردم وجودش جای دیگری است. این ماه‌های آخر خصوصاً‌ در پاییز 1361 هرجا می‌رفتیم و از ابراهیم می‌خواستند مداحی کند، بلافاصله شروع به ذکر مصیبت حضرت زهرا (ع) می‌کرد. بعد خودش از حال می‌رفت!انتهای پیام/


اخبار مرتبط

محبوب ترین های اخبار سیاسی