آخرین اخبار ایران و جهان
دسته بندی اخبار خارجی
خبرگزاری انتخاب
97/10/18 15:41
کد خبر 9724088478
پ پ پ پ

سیاست خارجی ترامپ در قبال بحران سوریه


پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir):

علیرضا علیپور: ایالات متحده آمریکا پس از جنگ جهانی دوم با خروج از راهبرد انزواگرایی، به اتخاذ راهبرد مداخلات‏گسترده در سطح بین الملل اقدام کردند. تعدادی از تحلیلگران و متخصصان در حوزه روابط بین الملل بر این‏عقیده هستند که با توجه به سیاست های اعلانی و اعمالی آمریکا در دوران ترامپ به خصوص دیوار مکزیک،‏خروج از پیمان نفتا، برجام، توافق آب و هوایی پاریس و ... ما شاهد بازگشت مجدد ایالات متحده آمریکا به‏راهبرد انزواگرایی هستیم. اما با تدقیق در عقاید و ویژگی های شخصیتی ترامپ( سطح خرد) نشانگر این‏است که چنین دیدگاهی سطحی نگری و فاقد پشتوانه علمی لازم است. بنابراین اولویت های استراتژیک‏ایالات متحده آمریکا نسبت به تحولات منطقه ای خاورمیانه با تغییر روسای جمهور با تحول بنیادین و‏گسست مطلق روبرو نخواهد شد.‏‏ برای تبیین تداوم و تغییر در سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در دوران پرزیدنت دونالد ترامپ باید از‏سطوح تحلیل خرد– ملی– کلان بهره ببریم.‏

سطح خرد‏ از منظر سطح خرد، ترامپ را بیشتری شخصیتی اقتدارگرا، زن ستیز، خودشیفته، نژادپرست، ثروتمند و موفق‏در عرصه اقتصاد سنتی قلمداد می کنند. آن ها ترامپ را شخصی می دانند که ارزشی برای ساختارها و اصول‏پذیرفته شده در سیاست خارجی آمریکا قائل نیست و آن را به شدت ضد ساختار و خودمحور می دانند.‏برکناری مک مستر و تیلرسون و در نهایت جیمز متیس شاهدی بر چنین مدعاست. در این راستا مایکل ورز‏از اندیشکده مرکز پیشرفت آمریکا بر این عقیده است:« ترامپ فردی است با گسترده دیدی بسیار محدود،‏فاقد آموزش، کنجکاوی و تمایل به فهم جهان.نیروی محرکه او یکی خودشیفتگی است و دیگری نیاز مفرط‏به پذیرش خود از سوی دیگران.» در این راستا اغلب رسانه ها و تحلیلگران داخلی و خارجی او را به‏تناقض گویی و پیش بینی ناپذیری متهم کرده اند و از او به عنوان« پدیده ترامپ» نام می برند.‏

سطح ملی‏ اما در سطح ملی ما باید سیاست اقتصادی و نظامی ترامپ را مورد بررسی و واکاوی قرار دهیم. رهیافت‏اقتصادی وی در خاورمیانه ترکیبی از نظامی گری و ناسیونالیسم اقتصادی است. وی واگرایی تجاری را بر‏همگرایی ترجیح میدهد و بر این عقیده است که افزایش همگرایی در حوزه اقتصادی در نهایت زمینه تضعیف‏اقتصاد آمریکا را فراهم می کند و این به ضرر شهروندان این کشور است. مخالفت وی با نفتا و سایر‏نهادهای بین المللی در چنین چارچوبی قرار می گیرد. اما برخی دیگر با توجه به شعار« نخست آمریکا»‏معتقدند که منطق سیاست خارجی ترامپ ترکیبی از انزواگرایی، یکجانبه گرایی و برتری جویی است. وی‏همچنین با چنین منطقی مخالف مداخله گرایی همه جانبه نظامی و همچنین مداخلات بشردوستانه با هدف‏دموکراسی سازی است و آن را یک اشتباه بزرگ توسط دولت های پیشین آمریکا قلمداد می کنند. وی‏همچنین با تغییر رژیم از طریق قدرت نظامی مخالف است و بر همین اساس است که وی تصریح دارد که‏کشورها و متحدین آمریکا باید در هزینه های تامین امنیت منطقه سهیم گردند. از منظر وی:« آمریکا توسط‏دوستان و دشمنانش به صورت مشابهی گروگان گرفته شده و متحدینش از سخاوتمندی آن سواستفاده کرده و‏از آن سواری رایگان می گیرند... به گفته ترامپ حالا نوبت آمریکا است تا عقب بنشیند و بقیه دنیا هزینه‏بپردازد.»‏

بنابراین در کنار نقش عوامل فردی و قدرت تاثیرگذاری شخصی وی نباید تاثیرگذاری عوامل سطح ملی از‏قبیل کنگره؛ لابی های مهمی همچون آیپک و مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی از قبیل بنیاد هریتیج، بروکینگز،‏شورای روابط خارجی آمریکا را بر روی سیاست خارجی این کشور دست کم گرفت.‏

سطح کلاناز بعد کلان عوامل سطح بین الملل یکی از مولفه های تاثیرگذار بر سیاست خارجی آمریکا به عنوان هژمون‏است. پس از هزینه های گسترده مشارکت درجنگ های خاورمیانه و افزایش نفوذ چین، راهبرد چرخش‏استراتژیک به سمت آسیاپاسیفیک مورد توجه مقامات آمریکا قرار گرفت. استفان والت و جان میرشایمر دو‏رئالیست بزرگ و برجسته بزرگترین رقیب هژمونیک آمریکا در آینده را چالش آمریکا در اوراسیا و‏آسیاپاسیفیک می دانند. در این راستا پرزیدنت ترامپ همراستا با اوباما غیردوستانه ترین رویکردها را در قبال‏چین اتخاذ کرد و حتی عبارت« تجاوز بازرگانی به عنف» را در مورد روابط چین با آمریکا به کار برده است.‏ترامپ گرچه منطق متفاوتی نسبت به اوباما در حوزه سیاست داخلی و خارجی دارد اما دست کم راجع به‏خاورمیانه او همانند اوباما می خواهد بار اصلی حفظ امنیت منطقه و هزینه های آن را بر دوش متحدان سنتی‏امریکا قرار دهد. وی در مورد خاورمیانه بر این باور است که« این منطقه یک باتلاق بزرگ است که ایالات‏متحده باید از آن دور بماند.»‏

سوریهبحران سوریه بزرگترین منازعه ژئوپلتیکی پس از پایان جنگ سرد است. پس از جنگ سرد، هیچ بحران منطقه‏ای مانند بحران سوریه بر ژئوپلتیک منطقه ای و بین المللی اثرگذار نبوده است. اهمیت اثرگذاری بحران‏سوریه چنان است که به باور گروهی، شکل گیری خاورمیانه جدید در گرو روشن شدن تکلیف بحران سوریه‏است. واشنگتن در دوران ریاست جمهوری اوباما رویکرد سیاسی همراه با نظامی گری کم مایه در بحران‏سوریه را در دستور کار خود قرار داده بود، این شیوه با توجه به پرشمار بودن تعداد بازیگران در بحران و‏عدم تمایل به بهره گیری از نیروی هژمون در برابر تصمیمات در پیش گرفته شده بود.‏پرزیدنت ترامپ در طی مبارزات انتخاباتی ، هرگونه مداخله در سوریه را رد کرد و اعلام نمود که در پی‏براندازی رژیم اسد نخواهد بود. وی قبل از پیروزی در انتخابات در توئیتی در 30 اوت 2013 نوشت:« اگر‏اوباما به سوریه حمله کند و شهروندان بیگناه آن زخمی و کشته شوند، او و آمریکا در چشم دیگران بد جلوه‏خواهند کرد.». ترامپ چه در جریان انتخابات و چه پس از به دست گرفتن قدرت، آشکارا اعلام کرده بود که‏اولویت وی در سوریه پیروزی بر داعش است نه نظام حاکم بر این کشور. بنابراین ترامپ نگرانی اصلی خود‏در خاورمیانه را اسلام افراطی دانست و گفت« تمام اقدامات باید در محور این هدف باشد و هر کشوری که‏این هدف را دارد متحد ما است.»‏‏ در این راستا علی رغم فشار متحدان منطقه ای برای تهاجم همه جانبه آمریکا در بحران سوریه، اما این کشور‏با این تصمیم مخالفت می کرد و تنها در مواقع تاکتیکی حملاتی محدودی را علیه مواضع دولت سوریه اجرا‏می کرد. در واقع آمریکا در دولت ترامپ نیز موازنه مطلوب منطقه ای را بر محور حفظ نظم هژمونیک در‏خاورمیانه در لوای کنش غیرمستقیم و در صورت لزوم کنش محدود در متن سیاست خارجی خود پیگیری‏می کند.‏

جمع بندیتصمیم آمریکا در خروج نیروهایش از سوریه را می توان مبتنی بر راهبرد« تجاری سازی امنیت» دانست.‏یعنی مخالفت با ادامه حضور نظامی آمریکا در نقاطی از منطقه و جهان است که منافع مادی برای آمریکا‏نداشته و صرفا متضمن هزینه‌های مالی و انسانی باشد. از دیدگاه ترامپ این اقدام به معنای تعهدات بی‌حاصل‏برای آمریکا و در واقع ادامه سیاست "سواری مجانی" به متحدان این کشور در منطقه است. لذا رئیس‏جمهور آمریکا خواهان این است که متحدانش تعهدات منطقه‌ای این کشور را برعهده بگیرند و هزینه آن را‏نیز بپردازند. بنابراین بر اساس چنین راهبردی، خروج آمریکا از سوریه می تواند این پیام را به ایران به عنوان‏بازیگر مداخله گر در بحران سوریه مخابره کند تا بر گستره عملیاتی خود در این کشور بیفزاید. چنین‏تصمیمی برای پر کردن این خلاء می تواند زمینه افزایش کارایی تحریم های آمریکا علیه ایران را فراهم کند؛‏زیرا که ایران پس از تحمیل تحریم های ثانویه با محدودیت های مالی گسترده ای همراه است و مداخله‏بیشتر در سوریه به صورت ذاتی خود پرهزینه است. در واقع می توان گفت که سوق دادن ایران به گسترده‏دایره عملیاتی اش به معنای تلاشی برای فرسایش منابع ایران دانست و علاوه بر این خلأ آمریکا در میدان‏سوریه به معنی افزایش هزینه‌های تهران در مقابله با داعش است و تمامی اینها در شرایطی است که اسرائیل‏نیز آزادی عمل بیشتری برای اقدام مستقیم علیه ایران در سوریه پیدا می‌کند.‏

* دانشجوی دکترای روابط بین الملل


اخبار مرتبط